تبليغاتX
یه استکان چایی،کنار تنهایی...


یه استکان چایی،کنار تنهایی...

اون طرف میزم جات خالیه...

  •   
  • کافه چی ، سلام ...
  • چقد گوشه و کنار کافه غبار گرفته،این مدت جماعتی از دست من و شیطنتای توی کافه م راحت بودنا!!! ولی باید بگم زیاد خوشحال نباشین چون من دوباره اومـــــــــــــــــــــــــــدم
  • این مدت نبودم ،ایام عید که مسافرت بودمو بعد از عیدم همش درس و دانشگاه و میانترم ولی امروز دیگه کم و بیش تموم شد ولی خب نه کاملا......
  • کـــــــــــــــــــــــــــــــافه چــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوبــــــــــــــــــــــی؟
  • این روزا خوبه حالم خیلی خوبم همین که روزام تکراری نیس همین که لحظه به لحظه ی زندگیمو با تموم وجودم حس میکنم همین که حتی با درسام حال میکنم همین که از بهار و قشنگیاش پر میشم همین که با شنیدن صدای یه مگس یه عالمه ذوق میکنمو یادم میفته که واقعا چقد دلم واسه صدای مگس تنگ شده بود حس میکنم خدا اون مگسو فرستاده که بیاد لبامو بخندونه و بگه بدون حواسم بهت هستا!!!خوش باش بنده ی من بخند... همون مگس با اون صدای ویز ویزش واسه من یه "پیامبر"بود...قصد توهین ندارم ،نه،فقط حس و حالمو گفتم و اینکه این روزا حـــــــــــــــــــــــــالم خـــــــــــــــــــــــوشه این روزا دلـــــــــــــــــم دلــــــــــــــــه...
  • یه هدیه ی قشنگ گرفتم تازگیا خیلی قشنگ اونم از کسی که واسم خیلی عزیز و قابل احترامه...کتاب "کافه پیانو"...آخ که چقد چسبید...
  • دلم واسه اهالی حال و هوای کافه تنگ شده بود کسایی که حتی وقتی منم نبودم اونا بودن دوستون دارم خیلی خیلی زیاد،هنگامه جونم قربون دلت برم اومدم ناراحت نباش،میشه اون طرف میزت بشینم؟
  • کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــافه چـــــــــــــــــــــــــــــی،قهوه ی داغ لطــــــــــــــــــــــــــــــفا...
|| 21:34|فرنوش|

  •    
  • سلام...
  • کافه چی...
  • دلتنگم نمیدونم چرا...
  • عیدتون مبارک...
  • کافه چی،کمی "حضور" لطفا...
|| 3:0|فرنوش

  • کــــــــــــــــــــــــــــــــافـــــــــــــــه چـــــــــــــــــــی،هسـتــــــــــی؟
  • دنیام آرومه این روزا،آروم کنار تنهایی...
  • کافه چی،باز کن پنجره هارو بهار تو راهه...حس میکنی؟
  • بچه که بودیم نزدیکای عید دنیامون خیلی قشنگ میشد شوق گرفتن پیک و شروع شدن تعطیلات نوروز،عشق خریدن ماهی قرمز و انداختنش توی تنگ بلور،ذوق قد کشیدن سبزه هایی که مامان گذاشته و نزدیک شدن به لحظه ی تحویل سال...
  • ولی الان دیگه خبری از اون همه ذوق و شوق نیس،حتی شاید گاهی به دلایلی دلت نخواد تعطیلات از راه برسه...چقد نچسب شده دنیای آدم بزرگا،شاید اگه میدونستیم دنیای بزرگترا انقد نچسب و سرده اون موقع ها سر سفره ی هفت سین موقع تحویل سال دعا نمیکردیم زودتر بزرگ بشیم...
  • دعای تحویل سالو همیشه دوس داشتم به خصوص آخرشو "حول حالنا الی احسن الحال" هرچند الان دیگه شده "حول حالنا الی ضدحال..."ولی خب هنوزم دوسش دارم...
  • بهار تو راهه و من دختر فروردین بی صبرانه منتظرم که بیست و یکمین بهار زندگیمو ببینم...
  • ببخش پرحرفیمو کافه چیه خیالیه کافه پیانویه رویاهای من...
  • کــــــــــــــــــــــــــافه چی!!!ی فنجون قهوه ی داغ لطــــــــــــــفــــــــــــــــا...
|| 20:59|فرنوش|

شکلکــ ـــ روناســ ــــ ـ روز مهندس روز همه ی بچه فنی های گل  به خصوص بچه های برق اونم از نوع قدرتش  مبارک مبارک مبارک...
|| 10:44|فرنوش

  • اولین لحظه های اسفندی اهالی کافه بهشت...
  • سلــــــــــــــــــــام کافه چی خودم.خوبی؟هوا سرده ولی بهار نزدیکه و این خودش یعنی یه عالمه انرژی اسفند رو دوس دارم خیلی زیاد...ببینم اوضاع کافه چطوره؟من نیستم از دست پر حرفی و شیطنتام راحت شدیا....ولی دلم واسه کافه واسه میزم واسه پنجره واسه گلدون شمعدونی واسه حال و هوای اینجا تنگ شده بود...شمعدونی من بهار نزدیکه ها بخند...واسه من که دختر فروردین ماهم رسیدن بهار رسیدن فروردین یه حال و هوای دیگه داره....نمیخوای بیای اونطرف میزم بشینی؟
  • شنبه روز سختی بود ولی خب گذشت،یکشنبه کلاس الکترونیک که تموم شد رفتیم بیرون دوباره من و دوباره مریم و دوباره همون شیطنتای همیشگی جاتون خالی انقد نگاهای بد بد به شیطونیامون به خنده هامون به دیوونه بازیامون میشد که نگو ولی شاید اگه این نگاهای احمقانه ی این آدمای ساده و بدبین نبود این شیطونیا اونقدرام نمیچسبید...غرق شدیم توی یه کتاب فروشی میون یه عالمه کتاب شعر و ... اصن فراموش کردیم که رفته بودیم کتاب الکترونیک بخریم فروشنده باورش نمیشد دانشجوی برق باشیم چون وقتی ذوق و شوقمونو واسه خریدن کتابای شعر و سر رسید و کتابای قدیمی دید خودشم حسابی اومده بود توی حال و هوای شعر و ادبیات و خلاصه آخرشم با یه عالمه کتاب که هیچکدومشم درسی نبود از دنیای کوچیک اون کتاب فروشی بیرون اومدیم.هوا سرده مریم بریم آلاچیق؟بریم...من،مریم،آلاچیق سنتی پارک باغچه، دوتا کاسه آش کشک داغ،هوای سرد،یه دنیای اروم،یه ذهن خالی،یه حس خوب...بعدشم کافه چی دوتا فنجون قهوه ی ترک لطفا...آخ که توی اون هوا میون اون همه برف که با نوازش خورشید آروم آروم آب میشدن روی اون قالی قرمز کنار اون پشتی های قرمز قدیمی و زیر اون آلاچیق سنتی با اون موزیک سنتی و یه عالمه کتاب نو و سررسید سال۹۱ و ذوق و شوق رسیدن بهار میون اونهمه برف،چقد میچسبه دوتا فنجون قهوه ی داغ...بعدشم یه تاب بازی جانانه توی پارک و....دیگه عصر شده مریم برگردیم خوابگاه....
  • کافه چی دیروز خیلی قشنگ بود ولی انقد خسته بودم که نشد بیام کافه و واست تعریف کنم... همه ی اون انرژیا اون شیطونیا و دیوونه بازیا که باید تخلیه میشد و توی وجودم نمیموند تخلیه شد الان دلم دله ،سبکم آروم و رها...
  • کافه چــــــــــــــــــــــــــــــــــی،یه فنجون قهوه ی داغ لطفــــــــــــــــــا...
  •                  
|| 20:50|فرنوش|

MISS-A